دانلود رایگان پکیج رمان های فرشته تات شهدوست

دانلود رایگان پکیج رمان های فرشته تات شهدوست

۱-رمان عشق و احساس من

قسمتی از رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم بهار هست که با مادرش زندگی می کنه..وضعیت زندگیشون زیاد
خوب نیست تا حدی که اون مجبور میشه به محض اینکه دیپلمشو گرفت بره تو یه شرکت و بشه
منشی اون شرکت..به خاطر زیبایی که داشته پسر رییس شرکت کیارش صداقت میاد خواستگاریش
که بهار هم با اینکه علاقه ای به اون نداشته به خاطر وضعیتشون درخواستشو قبول می کنه و
نامزد می کنند ..تو سفری که به شمال داشته با سرگرد آریا رادمنش رو به رو میشه ..توی مدت
نامزدیش با کیارش خیلی اذیت میشه و ناخواسته و ناغافل مسیر زندگیش تغییر می کنه.. و ادامه ی
ماجراهایی که قراره توی این رمان برای بهار اتفاق بیافته..اتفاقاتی تلخ و شیرین..پر از فراز و نشیب که
زندگی ساده ی بهار رو دست خوش تغییراتی قرار میده که بهار هرگز فکرشو هم نمی کرد زندگیش
اینطور متحول بشه.. داستانی از عشق و دوست داشتن.. از یه دختر ساده با ظاهر و باطنی پاک و زیبا
که تقدیر خواب های زیادی براش دیده و بهار باید با اون ها رو به رو بشه ولی اون تنها نیست . 

دانلود با لینک مستقیم

۲-رمان ابی به رنگ آسمان

قسمتی از رمان:

تنها و ماتم زده..با دلی پر از درد و غم..توی اتاقم نشسته بودم و زل زده بودم به دیوار..
حوصله ی اشپزی نداشتم..یه کم نون وپنیر خورده بودم که سر دلمو بگیره و ضعف نکنم..اشتهام کور شده
بود..
با شنیدن صدای رعد وبرق سرمو چرخوندم و نگاهمو به پنجره دوختم..
اسمون می غرید..بارون به شدت می بارید..
اسمون هم دلش گرفته..مثل من..
بی کس و تنهاتر از من هم روی این کره ی خاکی پیدا میشه؟….
توی این ۴۰ روز کوچکترین خبری از اریا نداشتم..مطمئنا نمی دونه مامان فوت کرده..
به طور حتم الان پیش خودش فکر می کنه مامانم رو در کنارم دارم وتنها نیستم..

ولی کجاست؟..کجاست تا ببینه که از همیشه تنهاترم؟..کجاست تا تنهایی هام رو پر کنه؟..
مرگ مادرم و دوری از اریا..باعث شده بود مثل ادمای افسرده بشینم یه گوشه وزانوی غم بغل بگیرم..
شاید هم واقعا افسرده شدم..نمی دونم..ولی اینو می دونستم که حس وحال هیچ کاری رو ندارم..هیچ
کاری..
اسمون بلندتر از قبل غرید..از جام بلند شدم..رفتم کنار پنجره..گوشه ی پرده رو زدم کنار وبه اسمون
گرفته و بارونی نگاه کردم..
زیر لب زمزمه کردم :اریا..الان کجایی؟..داری چکار می کنی؟..هیچ به یاد من هستی؟..می دونی
اینجا..یه دختر تنها به اسم بهار منتظر و چشم به راهته؟..انتظار خیلی سخته..خیلی..
گاهی احساس می کنم دیگه تحملم تموم شده..ولی باز هم مثل همیشه به خودم امید میدم که بالاخره
انتظار به سر میرسه..
این دوری و جدایی تموم میشه..ولی ..کی؟..چطوری؟..
از توی کشوی میزم کلیدی که مامان بهم داده بود رو برداشتم..کلید کف دستم بود..نگاهش کردم..
کلید صندوقچه..همون صندوقی که مامان می گفت هویت اون وبابا در اون پنهانه..

دانلود با لینک مستقیم

۳-در مسیر اب و آتش

قسمتی از رمان:

..ماشین رو جلوي خونه ي شمیم نگه داشتم
..شمیم :خب کاري نداري؟
..از اول هم کاري نداشتم-
اونو که می دونم..تو هر وقت کارت به من گیرمی کنه اینورا پیدات —
..میشه
..با لبخند نگاهش کردم و گفتم :خوبه اینو میدونی وبازم باهام میاي
..چه کنین دیگه خرابه رفاقتیم–
..پس بپا خونه خرابمون نکنی-
..خندید وگفت :نه دیگه در اون حد..ولی باشه تمام سعیمو می کنم
نمی خواي بري؟..خیر سرم امشب قراره برام خواستگار بیاد..اونوقت –

..نشستم اینجا و دارم با تو کل کل می کنم..د برو دیگه

خیلی خب بابا..چه جوشه خواستگارشم میزنه..بیا تو هم با این —
..لگنت..دو کلام خواستیم حرف بزنیما
..از ماشین پیاده شد..سرشو از پنجره کرد تو
لبامو جمع کردمو و پشت چشم نازك کردم.. با صداي کشیده اي
گفتم : اوهو..به ایکس تیري من میگی لگن؟..پس بیام به ابو قراضه ي
تو بنازم؟..در ضمن دو کلامه تو ۲ ساعت تموم طول می کشه..فکر
..گوش منو نمی کنی لااقل به اون فک بدبختت یه استراحت بده
تو به فک من کاري نداشته باش..برو یه فکري واسه ي گوشات —
..بکن که خدادادي ایراد داره چرا میذاریش پاي من؟
چپ چپ نگاش کردم که خندید و خواست سرشو ببره بیرون که
..صداش کردم
..چیه؟–
..شمیم کارو چکار کنیم؟-

دانلود با لینک مستقیم

۳-قصه عشق ترگل

 قصه ی عشق ترگل داستان در مورد دختری شیطون وبازیگوش به اسم ترگل است که دل خوشی از پسر عمه تازه از خارج برگشته اش نداره وهزار تا بلا سرش میاره حالا بماند که ارمین هم تلافی می کرده ولی..ترگل؟ترگل دخترم کجایی؟الان میام مامان جونم.تو اتاقم ام.چکارم دارید؟

دانلود با لینک مستقیم

۴-رمان مسیر عشق

قسمتی از رمان

کلیدم رو از توي کیفم در اوردم وبا خستگی در خونه رو باز کردم.بوي قرمه
سبزیه مامان کل خونه رو برداشته بود.اوممممم…عجب بویی هم داشت. به
…به
..با صداي بلند گفتم:مامانه گله خودم سلااااام
مامان با لبخند در حالی که میل بافتنی ویه کامواي سرمه اي توي دستاش
بود به پیشوازم اومد وبا همون لبخند مهربونش گفت:سلام دخترم…خسته
.نباشی
سریع کفشامو در اوردم وپریدم یه بوس گنده از لپش کردم که صداش در
اومد.هیچ وقت خوشش نمی اومد کسی لپشو محکم ببوسه…به قول خودش
چندشش می شد..ولی کو گوش شنوا؟
به طرف اتاقم هلم داد وگفت:برو دختر… صدبار گفتم منو اینجوري
.نبوس…برو لباساتو عوض کن بیا تا ناهار بخوریم

اااا… مگه بابا نمیاد؟-

مامان همونطور که به سمت سبد کامواهاش می رفت گفت:نه.زنگ زد گفت
.تا شب نمیاد.اخر با این کار کردن زیادش خودشو نابود می کنه
با خستگی به طرف اتاقم رفتم ودر همون حال گفتم:مامان جان شما که می
شناسیدش.بابا جونش به هواپیماهاش وشرکتش بسته است.پس بیخودي
.خودتونو حرص ندید…چون بی فایده است
مامان چیزي نگفت.برگشتم سمتش که دیدم کنار گاز ایستاده وداره فکر
.می کنه.همیشه همینجور بود
بابام شرکت هواپیمایی داشت وخودش هم دو تا هواپیماي شخصی داشت
که هم خودش ازشون استفاده می کرد وهم اجارشون می داد.وضعیت
مالیمون میشه گفت خیلی خوب بود ..ولی همیشه کمبود حضور پدر رو
توي خونه حس می کردیم.پدرم مرد اروم وخوبی بود ولی
علاقه ي خیلی زیادي به شغلش داشت ومیشه گفت یه جورایی شغلش
هووي مامانم بود.حتی می تونم بگم بابا کارش رو از مامانم بیشتر دوست
داشت.ولی مامان عاشق بابام بود وهمیشه این کمبود رو تحمل می کرد.بابا
هم همیشه یا توي شرکتش بود ویا پیش هواپیماهاش…خلاصه خیلی کم
میشد توي خونه دیدش…من که برام عادت شده بود .ولی مامان…خب به
هر حال همسرش بود و نیاز داشت که شوهرش در کنارش باشه.

دانلود با لینک مستقیم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن