دانلود رایگان رمان راز یک سوگند به قلم شکیبا پشتیبان

دانلود رمان راز یک سوگند به قلم شکیبا پشتیبان

این داستان سرنوشت دختری به نام آدنیس رو روایت میکنه که شخصیت به شدت مثبت داستان مون و در گذشته به باند بزرگ و به نیروی پلیس الو داده، در واقع دستگیرشون کرده، آدنیس قصه ما پلیس، ولی حالا روح مرده ای داره، دیگه مثله قبل شاد و سرحال نیست، شکسته شده و از
جنس شیشه است که با کوچکترین ضربه میشکنه و ترمیم نمی شه، چرا؟ چون یه سری از باند قاچاقچیان تمام خانواده اش و کشتن و آدنیس بی گناه مظلوم خودش رو مقصر مرگ پدر و مادرش میدونه. اینجا دختری به نام آدنیس عاشقانه اما با بغض می بارد. در ادامه باید بگم که خب من چیزی نمیگم شما میری ماجرای اون دختر و توی داستان می خونی، البته اگه اهل دلی و عاشق داستان

ژانر: تراژدی – عاشقانه – پلیسی

نام داستان: راز یک سوگند

به قلم : شکیبا پشتیبان / کوه یخ

مقدمه:
|
در سایه های اشک تو تصویر می شوم.

با واژه های شعر تو تعبیر می شوم.

با آخرین نگاه دو چشم جوان تو من قطره قطره.

می چکم و پیر میشوم.

خبری نیست………

خیاطی میکنم.

آسمان را..

به زمین می دوزم

چشم هایم را به در…

خدا می داند دلم را چند بار کوک زدم که این چنین دل تنگم ،

 راز یکه سوگند

سر آغاز

قسمتی از این رمان :

راوی: آدنیس من از تبار غمم،

غمی که پایانی ندارد و به تمام وجودم ریشه کرده و نابودی را به رستاخیز بسته است.

من لمسرشار از دردم، دردی که هیچ وقت از بین نخواهد رفت.

همیشه دوستم مارمينا به من می گوید:

– هی دختر؟

آخه چی تو رو از سنگ کرده؟

به خدا که هنوز دلیل سنگ شدنم را نمی دانم.

ولی می دانم مادر گرانبهایم را از دست داده ام.

پدر مهربانم را از دست داده ام.

برادر بزرگم آدونیس را از دست داده ام.

و خواهری که تازه داشت وارد دانشگاه میشد.

آندیا را از دست داده ام..

من خود کردم و در این دل دردم گله هاست آه که عاشق شدن عادت کم حوصله هاست و من،

آری من هرگز عاشق نخواهم شد.

امن، آری من دختری به نام آدنیس امینی فر بیست و چهار ساله از تهران،که لیسانس پلیسی دارم،میگویم که عاشق نمیشوم.من یک بار عاشقبودم.آن همه عاشق خانواده ام،کسانی که با تمام وجود می پرستیدم شان،آنها را از دست دادم و تنها شدم. و بار دیگر نمی خواهم با عاشق شدنم جان کس دیگری گرفته شود. من دیگر عاشق نخواهم شد تا کسی از دست نرودتا کسی نمی رد.آه که اصلا دلم نمی خواهد صحنه تصادف شان را یادم بیاید، نمی خواهم خاطرات مرگشان روح مرا درد دهند و سوهان عذاب کشیدنم باشند. نمیخواهم غرق شوم درون رویایی که می دانم دیگر نیست.

دانلود فایل PDF

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن