دانلود رمان تقاص نوشته هما پور اصفهانی با لینک مستقیم

دانلود رمان تقاص نوشته هما پور اصفهانی با لینک مستقیم

نویسنده:هماپوراصفهانی

قسمتی از رمان:

سالها پیش … وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشته … شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق اتشین در گذشته باعث یک عشق اتشین دیگر در آینده شود … اما به خاطر زهری که
گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد. باید تقاص پس بدهیم … هم من هم تو … تقاص گناهی که نکردیم … تو به من استواری را یاد بده! من شکننده ام … من از جنس بلورم … من لطيفم … نگذار بشکنم … برای شکستنم زود است! دستم را بگیر … تنهایم نگذار … نگذار این تقاص بی رحمانه روحمان را به کشتن بدهد … نگذار … بگذار این زنجیره گسسته را من و تو پیوند بزنیم … بگذار این کینه ها را از بین ببریم . بیا با هم باشیم که تو از منی و من از تو … تو نیمه دیگر وجودمی … کسی هستی که قبل از دیدنت می شناختمت .. حست می کردم … با من بمان … این تقاص حق من و تو نیست … هیچ وقت باور نمی کنم که بلور وجودت شکسته باشد … همان خورده شیشه ای که بقیه می گویند را تو نداری … نه نداری … منم ندارم … نمی خواهم باور کنم که تو وسیله ای شدی برای تقاص پس گرفتن … نگو که دارم خودم را گول می زنم! شاید تو خودت خواستی … شاید هم نه! شاید فولاد آب دیده شدی زیر بار غم این عشق … بین دو راهی و تردید گیر افتاده ام … بین مرد بودن و نامرد بودن تو … کمکم کن …… این راه که می روی به ترکستان است … شاید هم نه … قسمت است … هر چه که هست من خود را به دست تو می سپارم….

 تو برو و مرا بکش به هر سو که دوست داری … من را با قسمتم پیوند بزن و خودت را با ….
چه خلاصه ای شدا كل رمان توش گنجونده شده ها اما نیاز به اندکی تاملات داره

مقدمه:
تواون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخه گل ها به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که مورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه اسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی: از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی به بی تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق، تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهر آشفت به خود گفتم: ای وای. مبادا دروغ گفت؟!
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در این درگه عشق چه محتاج نشستم تو فر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستم خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری۔۔۔
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری…
با سر و صدایی که از بیرون میومد به زور چشمامو باز کردم. آفتاب از پنجره های بلند و سلطنتی اتاقم روی فرشای ابریشمی پهن شده بود. از تخت خواب بزرگ یه نفر و نیمه ام. پایین اومدم و حریری رو که مثل پرده از بالای تخت آویزون شده بود و دور تا دور تختم رو می گرفت مرتب کردم. با دیدن تابلوی قشنگم که به دیوار بالای تخت بود لبخندی زدم و سلام نظامی دادم. کار هر روزم بود. قبل از خواب به تابلوم شب بخیر می گفتم و صبح به صبح بهش سلام می کردم. دمپایی های راحتیمو که شکل خرس بودن پا کردم و شنل نازکی روی لباس خوابم پوشیدم. چون اصلا حال لباس عوض کردن نداشتم. جلوی آینه وایسادم و به خودم خیره شدم طبق روال بقیه روزا غر زدم:
– بازم یه روز دیگه. دوباره باید ول شم توی خونه. حالم از تابستون به هم می خورد کی می شه تموم بشه؟ یه مسافرت هم نمی ریم دلمون باز بشه. خدایا یه کاری کن امروز حوصله ام سر نره. یا بزن پس کله سپیده پاشه بیاد اینجا که من از تنهایی در بیام. یه کار بهترم می تونی بکنی. عشق واهی منو واقعیش کن که …
دانلود با لینک مستقیم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن